الشيخ الأميني ( مترجم : جمعي از مترجمين )

267

الغدير ( فارسي )

ديوار خاندان بنى هاشم كوتاه تر از ديوار اصحاب كهف نيست ، و سگ اصحاب كهف هرگز ساحت پاكشان را نيالود و كجا نامى تواند آن بناهاى مقدسى را بيالايد كه از آنها معبدها بر پا گشته كه بانگ ذكر و تسبيح پروردگار در فضايش طنين انداز است . 70 - مولاى متقيان در نطقى مىفرمايد : « به خدا معاويه زيركتر و سياستمدارتر از من نيست ، اما او خيانت مىكند و پيمانشكنى و زشتكارى . و اگر نفرتم از خيانت و پيمانشكنى نبود من از زيركترين و سياستمدارترين افراد بودم ، لكن هر خيانت و پيمانشكنىيى زشتكارىيى است و هر زشتكارىيى را كيفرى و هر خيانتكار پيمانشكنى در قيامت پرچمى دارد كه از روى آن شناخته و انگشت نما مىشود . » ( 1 ) ابن ابى الحديد در شرح اين نطق سخنان مفيدى آورده و آن را خوب تفسير و بسط داده است و از جمله سخن جاحظ - ابو عثمان - را دربارهء معاويه نوشته است و سخن ابو جعفر نقيب را كه مىگويد : معاويه نه از آن جهت دوزخى است كه على را تهديد كرده يا با وى جنگيده است ، بلكه بدانسبب كه عقيدهء درستى نداشته و ايمان راستى ، و او و پدرش از سران منافقان بوده‌اند و هرگز از ته دل مسلمان نگشتند ، بلكه فقط اظهار مسلمانى كردند . و حرفهاى معاويه و آنچه از زبانش در رفته و سخنانى كه از او ثبت و حفظ گشته آن قدر هست كه ثابت مىنمايد عقيده اش فاسد و ناخالص بوده است . . . ( 2 ) 71 - در اثناى جنگ صفين ، وقتى عباس بن ربيعه يكى از همدستان معاويه به نام عرار بن ادهم را كشت معاويه سخت غمناك گشت و گفت : كجا مادر چون او خواهد زاد ! مگر مىگذارم خونش از بين برود . هرگز ! خدا نكند ! هان ! كدام مرد جان خويش در خونخواهى عرار به خدا مىفروشد ؟ دو تن از قبيلهء لخم داوطلب شدند . به آنها گفت : برويد ، هر كدامتان عباس را در جنگ تن به تن كشتيد فلان مبلغ جايزه داريد . آن دو آمده او را به جنگ تن به تن خواندند . عباس گفت : من پيشوائى دارم ، بايد از او كسب اجازه كنم . و به خدمت على آمده ماجرا را تعريف

--> ( 1 ) - نهج البلاغه 2 / 574 . ( 2 ) - شرح ابن ابى الحديد 2 / 572 - 589 .